بعضی وقتا لازمه خیلی ساده بگی دوستت دارم..چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۶ | 15:16 دیروز بعد از ظهر واقعا حالم بد بود. حال روحی. زده بودم به سیم آخرگفتم دیگه نمیخوام باش باشم.تو این ده سال مگه چه نفعی از وجود همبردیم که بخوام ادامه بدم. بعدم من خودم تو درس و زندگیم میلنگم اونوقت یکی دیگه هم بیاد هی بگه نمیتونم و نمیشه واقعا غیر قابل تحمل میشه وضعیت. ساعت 6 از دانشگاه برگشتم و زودتر از همه خوابیدم.شب خواب نسبتا بدی دیدم و تو خواب کلی گریه کردم.گریه واقعی. در حدی که از شدت گریه از خواب پریدم و بقیه گریمو تو بیداری ادامه دادم. فکر نکنم تا حالا تو عمرم اینقدر گریه کرده باشم. نوتیفیکیشنچتشو میوت کرده بودم تا دیر به دیر جوابشو بدم و پیاماش رو صفحه گوشیم نیاد. از اون ور دم به دقیقه موبایلمو چک میکردم که پیام داده یا نه. اصلا به طرز ناشیانه ای احمق شده بودم. آخه صبحش که جواب پیام شب قبل ترشو داده بودم جواب داد بعد من یه سوالی کردم که اون مجبور میشد از اول توضیح بده واسه همین گف بیخی.فکر کردم دیگهحوصله بحث کردن باهامو نداره و دلشنمیخواد حرف بزنه. منم گفتم دیگه بش پیام نمیدم.ولی دیشب همونجور که داشتم با تمام وجود آبغوره میگرفتم گفتم یعنی میشه فردا پیام بده.اصن دلم به حال خودم سوخت. وابستگی بد دردیه. بدترم میشه وقتی تبدیل میشه به دلبستگی. فرداش که میشه امروز از صبح تقریبابا زینت پدر......
ما را در سایت زینت پدر... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 1:42